تبليغاتX
ویدیا
من زنم....

و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو....

درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی

قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشم هایت می آید..

تاسف بار است که باید لباس هایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم.

سیمین دانشور

+ نوشته شده در  91/02/22ساعت 22:22  توسط آسیه ملک دار  | 

امروز برای دومین بار کتاب نون والقلم جلال ال احمد رو می خوندم. از بین تمام قسمت های زیبایی که  کتاب داشت من از قلم یک بخش کتاب بیشتر لذت بردم.

موقعی که پسر میرزا اسداله در مورد فقر و نداری خودشون از پدرش سوال می پرسه؟؟؟؟

 و میرزا اسداله  بعد از کمی گفتگو  که با پسرش (حمید) در رابطه با این موضوع می کنه در جواب میگه....

(حالا که می خواهی بدانی پس گوشهایت را باز کن. بابای من هم این چیزها را فقط یک دفعه برام گفت. آره جانم بابای من همان چیزی را برای من ارث گذاشته که من برای تو می گذارم. نه کمتر. نه بیشتر. روزی که می خواست بمیرد صدا کرد و ازم پرسید" پسر جان با این همه مکتبی که رفتی، میدانی همه حرفهای عالم چند تاست؟....

تمام حرفهای دنیا سی و دو تاست. از الف تا ی. از اول بسم الله تا تای تمت.می خواهم بگویم از آنچه خدا گفته و توی کتابهای آسمانی نوشته، تا حرفهایی که فیلسوفها گفته اند و شعرا توی دیوانهاشان ردیف کرده اند تا آنچه شما بچه مکتبی ها می خوانید و من در تمام عمرم برای مشتریهایم نوشته ام، همه حرفها و سخن های عالم از همین سی و دو تا حرف درست شده. به هر زبانی که بنویسی. ترکی یا فارسی یا عربی یا فرنگی. گیرم یکی دوتا بالا و پایین برود. اما اصل قضیه فرقی نمی کند. هرچه فحش و بد و بیراه است، هرچه کلام مقدس داریم، حتی اسم اعظم خدا که این قلندرها خیال می کنند گیرش آورده اند، همه شان را با همین سی و دو تا حرف می نویسند. می خواهم بگویم مبادا یک وقت این کوره سوادی که داری جلوی چشمت را بگیرد و حق را زیر پا بگزاری. یادت هم باشد که ابزار کار شیطان همین سی و دو تا حرف است. حکم قتل همه بیگناه ها و گناهکارها را هم با همین حروف می نویسند. حالا که این طور است مبادا قلمت به ناحق بگردد و این حروف در دست تو یا روی کاغذت بشود ابزار کار شیطان).نون و القلم- جلال ال احمد

+ نوشته شده در  91/01/10ساعت 20:36  توسط آسیه ملک دار  | 

همه ما  آدمها فرصت های زیادی در زندگی برای انتخاب داریم...

گاهی اوقات انتخاب های ما از همون اول اشتباه هستند....

اما گاهی اوقات هم انتخاب های خوبی کردیم اما عرضه خوب نگه داشتن انتخاب های  خوبمون رو نداریم...

+ نوشته شده در  90/09/22ساعت 14:20  توسط آسیه ملک دار  | 

فمنیسم نیستم..

اما نمی دونم چرا بیشتر خانم های ما عادت کردند همیشه خودشون رو در مرتبه دوم آقایون ببینند.

+ نوشته شده در  90/07/06ساعت 14:35  توسط آسیه ملک دار  | 

در چند ماه اخیر یکی از بهترین کتاب هایی که در زمینه موفقیت و دگرگونی خویشتن می خوندم کتاب هفت عادت مردمان موثر اثر استفان کاوی بود. کاوی در این کتاب با یک نگاه عمیق ۷ عادت انسان های موفق جهان رو تجزیه و تحلیل کرده و قصد داره شیوه های درونی کردن این ۷ عادت رو به ما معرفی کنه. کاوی در ابتدا از اصولی صحبت می کنه که قوانین طبیعت هستند. زمانی که ما صحبت از قوانین می کنیم این قوانین هیچ ارتباطی به باورها، ارزش ها و اعتقادات ما نداره... مثلاً وقتی شما چیزی رو به طرف زمین پرتاب می کنید چه این عمل دلخواه شما باشه یا نه به زمین می افته....این قانون جاذبه است... ما در جهانی زندگی می کنیم که دارای یک سری قوانین ،اصول و سنت هایی است که ما باید آنها را شناخته و همسو در مسیر و مدار این قوانین حرکت کنیم. این اصول و قوانین اموری تغییر ناپذیرند که در همه جای دنیا و بین همه مردم به عنوان یک عنصر تفکیک ناپذیر برای یک زندگی راستین و موفق به شمار می آیند..اصولی مثل انصاف،درستی، وفاداری و... همه ما انسان ها در شرایط مختلف آزادیم که انتخاب کنیم..اما در انتخاب عواقب اعمالمان آزاد نیستیم.اگر انتخاب عمل ما بر اساس اصول ثابت انسانی و منطبق با این اصول و قوانین باشد بی شک باید متتظر عواقب مثبت آن باشیم و در غیر این صورت عواقب منفی. بنابراین این یک محدودیت جهانی برای همه انسان هاست چه کسانی که از این مسئله آگاه باشند چه نباشند.اما انسان های موفق هیچ گاه و به هیچ دلیلی اصول اولیه انسانی را زیر پا نمی گذارند.چرا که این اصول جزء اخلاقیات منش و در درونی ترین وجود آنها نهادینه شده است.اگر ما از مردم توقع انصاف، همدلی، اعتماد وصداقت را داشته باشیم اما اساساً منش خودمان تهی از این همه باشد این دوگانگی و تزویر در حرف و عملمان در دراز مدت موجب بی اعتمادی و دور باطل بیشتری خواهد شد.بنابراین هر کسی باید در ابتدا از درونی ترین وجود خود آغاز کند و بنا بر گفته کاوی وفا کردن به عهدی که با خود می بندیم باید بر وفاکردن به قول هایی  که به دیگران می دهیم پیشی گیرند.

عملکرد:گاه اصول و عملکرد را  به اشتباه یکی می دانیم. اما اصول عملکرد نیستند. زمانی که فرد اصولی را در خود درونی می کند. این توانایی را دارد که در موقعیت های مختلف با تکیه بر آن اصول عملکرد های متفاوتی داشته باشد. برای مثال والدینی که ادعا می کنند در تربیت فرزندشان از روش های یکسانی استفاده کردند نمی توانند مربیان خوبی باشند. چراکه خلق و خوی هر انسانی متفاوت است . آیا رفتار ما با یک کودک پرخاشگر همانی است که با یک کودک آرام داریم.بنابراین این والدین می توانند با تکیه بر اصول ثابت انسانی روش های متفاوتی را در تربیت کودکشان داشته باشند.

ارزش : ارزش ها اموری هستند تغییر پذیر و قابل بهبود. و برای افراد و جوامع مختلف متفاوت می باشند.مثلاً موفقیت برای هر فردی بر اساس ارزش هایی که هر شخص برای خودش تععین می کنه سنجیده می شود. برای مثال در یک مقطع زمانی موفقت برای فردی در داشتن زندگی بدون دغدغه و آرام خلاصه شده است بنابراین این شخص برای دستیابی به این زندگی تلاش می کند. کند.این چیزی است که ثابت نمی ماند و برای همان فرد ممکن است در زمان دیگری تغییر کند..اما ارزش ها هم در فرد می تواند گاه همسو با اصول باشد و گاهی تخلف از آن اصول.

پا ورقی: در نوشتن این متن از کتاب هفت عادت مردمان موثر اثر استفان کاوی  و مقاله هدف و هدف گذاری در زندگی، نوشته خانم سهیلا سروش نیا هم  استفاده شده است.

 

 

+ نوشته شده در  90/01/21ساعت 11:53  توسط آسیه ملک دار  | 

یک ضرب المثل فرانسوی میگه ( ازدواج زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگ تری است).

ازدواج مهم ترین قدمی است که یک فرد در زندگی بر میدارد.این اقدام ممکن است تمام زندگی یک شخص را از نو بسازد و یا خراب کند. می تواند باعث رشد همه جانبه از اخلاق شما گردد  و یا شما را به انسانی فرسوده و شکست خورده تبدیل نماید. به طور کلی ازدواج پیوند دو شخصیت است با حفظ نسبی استقلال هریک از زن و شوهر، برای همکاری متقابل. نه برای از بین بردن یک شخصیت به خاطر تکمیل خواسته های دیگری. به عبارت دیگر ازدواج قراردادی است رسمی برای پذیرش یک تعهد متقابل جهت زندگی خانوادگی که آدمی در خط سیر معین و مشخصی از زندگی قرار می گیرد.این قرارداد با رضایت و خواسته طرفین بر مبنای آزادی کامل دو طرف منعقد شده و در سایه آن روابطی بس نزدیک بین آن دو پدید می آید. ازدواج ارتباطی است که دارای ویژگی های بی نظیر و گسترده ای می باشد. ارتباطی که دارای ابعاد زیستی، عاطفی، روانی، اقتصادی و اجتماعی است. باید اذغان داشت که تعریف و دلیل ازدواج طی قرن ها و تحت شرایط مختلف اقتصادی- اجتماعی ، جغرافیایی و غیره پیوسته دستخوش تغییر و تحول بوده و با عوامل و نیازمندی های گوناگونی در آمیخته است.از دیدگاه روان شناسی، ازدواج عملی بسیار پراهمیت است که احتیاج به روح و جسم سالم، فداکاری، قدرت خلاقیت، صرف نیرو، شجاعت و اندیشه و توانایی دارد . در ازدواج ما بسیاری از موهبت هایی را که خداوند در وجودمان قرار داده با شریک زندگی خویش به شراکت می گذاریم. محبت، همدلی، صمیمیت، نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن و دیگر نیازهای روحی و جسمی خویش را از این طریق پاسخ می گوییم. بنابراین دقت در شریک زندگی بیش از بیش اهمیتش را بر ما عیان می نماید. در حقیقت یک انتخاب صحیح و آگاهانه از نیازهای روحی- روانی جنس مخالف از بروز بسیاری از نابهنجاری ها در روابط زناشویی جلوگیری می کند و انتخاب آگاهانه که بعد از کسب شناخت صحیح از خود و خواسته هایمان باید شکل گیرد از بیمار شدن ارتباط مقدس زناشویی و مسمومیت فضای زندگی جلوگیری می کند.

دکتر تبریزی معتقدند وقتی شما ازدواج می کنید وارد یک دنیای جدید می شوید. که این دنیای جدید تعهدات خاص خودش را دارد. همچنان که وقتی مسافرت می روید یا مهاجرت می کنید تعهد خاص خودش را دارد. این تعهدات بند نیست چون ما آگاهانه انتخاب کردیم. تعداد قابل توجهی از ازدواج ها کاملاً ناآگاهانه صورت می گیرد. محصول یک شیفتگی کوتاه مدت و یا محصول یک سری خطاهای هاله ای است. خطای هاله ای به این معنا که یک یا دو ویژگی دلخواه و دلچسب را در طرف مقابل می بینید. آن قدر این ویژگی ذهن شما را مثل یک هاله احاطه می کند که خارج از این هاله را نمیبینید. آن قسمت هایی را که نمیبینید خودتان با خیال بافی می سازید و نمره می دهید. وقتی همدیگر را انتخاب می کنید شما نسبت به طرف مقابل و طرف مقابل نسبت به شما دچار خطای هاله ای می شود. در حالی که ما برای ارزیابی همدیگر نیاز به زمان، آزمایش ها و مشاوره های بیشتری داریم. دکتر تبریزی معتقدند بیشترین و عمده ترین مشکل زوج ها و خانواده های ایرانی: اولین مشکل: در پیش از ازدواج و انتخاب های نا آگاهانه است. دومین مشکل باورها و اسطوره های غلطی است که در ذهن دو نفری که ازدواج کرده اند وجود دارد. این باورهای غلط خیلی هم عجیب و غریب  و دور از زندگی روز مره مان نیست. مثل اینکه باورتان این باشد که یک همسر خوب، در همه شرایط باید شما را دوست داشته باشد. این غلط است. در حالی که انسان دچار تغییر حالت خلقی است و ممکن است به خاطر عوامل اجتماعی و مسایل بیوشیمیایی، گاهی حوصله زوجش را نداشته باشد. گاهی ترجیح می دهد تنها قدم بزند. اگر این باور را داشته باشیم  که باید در تمام لحظه ها ما را دوست داشته باشد غلط است و چون عملی هم نمی شود احساس شکست می کنیم. اما اگر این باور را چنین اصلاح کنیم که از  همسرم انتظار دارم که عمدتاً مرا دوست داشته باشد، گاهی هم حوصله ام را ندارد و به دوست داشتن فکر نمی کند. این باور ، باور صمیمی است و همسرمان هم در نظر ما همسر مطلوبی خواهد بود.  و یا دیگر باور غلط اینکه تمام ناکامی های دوران کودکیمان را می خواهیم در دوره ازدواجمان شفا ببخشیم یا کامیاب کنیم. یا از همسرمان انتظار داریم که ما را خوشبخت کند. همه این اسطوره ها و باورهای غلطی است که یقیناً به این ها نمی رسیم و در ازدواج احساس شکست می کنیم.همسر نسبت به ما حالت مادر را ندارد. نقش مادری را نباید از او توقع داشت.وظیفه درمانگری را ندارد که همه زخم های ما را مرهم بگذارد. در درجه آخر مسئولیت خوشبخت کردن ما را هم ندارد.ما خودمان مسئول خوشبخت کردن و درمان بیماری ها و نگهداری خودمان هستیم. در زندگی زناشویی فقط با یک نفر دیگر در زندگی شریک شده ایم و حاضریم که همدیگر را همراهی و کمک کنیم. چون این دیدگاه وجود ندارد هر کسی از طرف مقابل توقعاتی دارد که ممکن و عملی نیستند. سومین مشکل تداخل سیستم های خانواده های قدیمی در خانواده جدید است. و عامل چهارم مسایل جنسی است. آموزش آن در جامعه ما صورت نگرفته . به عنوان یک تابو مطرح است.  مشکل هردو هم این است که آداب مربوط به آن را نمی دانند و گمان می کنند که این یک رفتار مکانیکی است. در حالی که رفتار جنسی کامل بیان فیزیکی یک چیز غیر فیزیکی به نام دوست داشتن و عشق ورزیدن است.

بنابراین برای داشتن یک زندگی زناشویی موفق و پایدار، زن و شوهر آینده بایستی قبل از اینکه تصمیم به چنین کار مهمی بگیرند، حتماً اهداف و انگیزه های خود را برای ازدواج در ابتدا تعریف کنند تا بدین طریق از ایده های یکدیگر برای رسیدن به هدف نهایی و غایی یک ازدواج سالم و موفق که هماناآرامش و تکامل است دست یابند.

منبع: مشاوره ازدواج.......دکتر محمد رضا دژگام

مصاحبه با دکترمصطفی تبریزی.......مجله موفقیت شماره ۱۶۸

معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری منطقه ۲۰

+ نوشته شده در  89/12/18ساعت 15:42  توسط آسیه ملک دار  | 

کهکشان ها کو زمینم....

زمین کو وطنم...

وطن کو خانه ام.....

خانه کو مادرم...

مادر کو کبوترانم....

معنای این همه سکوت چیست..

من گم شدم در تو...

یا تو گم شدی در من ای زمان...

کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم..

کاش.

حسین پناهی

+ نوشته شده در  89/10/11ساعت 18:58  توسط آسیه ملک دار  | 

مرگ من، جان تو!

به خدا اگه بذارم، مگه از روی نعش من رد بشی، آقا غلامم، خاک زیر پاتم، بنده نوازی می کنید، شش دانگ در خدمتم، مغازه متعلق به خودتونه، اصلاً همه زندگیمو یه تخم مرغ کن بزن به دیوار، این که قابل شما رو نداره، شما یه دهنه بزن ما رو با خودت ببر.

وقتی چانه ما ایرانی ها  برای تعارف کردن گرم می شود، اصلاً کسی جلودارمان نیست. مثل اینکه می خواهیم همه توانمان را در کلمه ها جمع کنیم ونشان دهیم آنقدر با شعور و مهربان و مودبیم که یکه تازی می کنیم و کسی حریف زبانمان نمی شود. جان و مال فرقی نمی کند چون در ماراتن تعارف کردن نه جان آدم و نه مال و ثروت هیچ ارزشی ندارد و می شود خیلی راحت از کیسه خلیفه بخشید. اصلاً  ما ایرانی ها همه حاتم طایی هستیم. و اگر فدای کسی بشویم و قربانش برویم و همه دارایی مان را به پایش بریزیم ترسی به خود راه نمی دهیم. یعنی اصلاً ترس نداره. چون ته دلمان می دانیم که راست نمی گوییم و می دانیم که طرف مقابلمان هم می داند که حرف راست نمی شنود.دروغ، فریب، ریا با چاشنی چاپلوسی؛ می گویند اینها شیرازه تعارف کردنند و در طول تاریخ آنقدر با وجود ما عجین شده اند که دیگر از ما جدا نمی شوند. وقتی پای تعارف به میان می آید ما ایرانی ها حرف هم رو خوب می فهمیم و در بهترین حالت اگر تعارفات همدیگر را باور کنیم، مطمئن می شویم که دست کم با یک آدم مهربان و مودب روبه روییم. اما کار وقتی سخت می شود که فردی خارجی و از همه جا بی خبر میان تعارف ما گیر بیفتد. زبان شناسان می گویند خارجی هایی که قصد آموختن زبان فارسی را دارند وقتی می خواهند واژه های مربوط به تعارف را یاد بگیرندیا به کار ببرند مستاصل می شوند تا جایی که دچار افراط و تفریط شده و از این ورو آن ور پشت بام می افتند.البته در میان هموطنان خودمان هم آنهایی که سرو زبان کمتری دارند، وقتی در پیچ و خم تعارف گیر می کنند مثل این که زبانشان از کار افتاده باشد. به من من کردن می افتند و نمی دانند چه باید بکنند. ولی در مقابل عده زیادی هستند که استاد تعارف و شرمنده و معذب کردن دیگران با کلماتند، آنقدر چیره دست که کسی حریف زبانشان نمی شود.

تعارف کردن ادب یا آزار: تعارف کردن تا اندازه ای که احترام خود را به طرف مقابل نشان دهیم خیلی خوب است اما ادامه دادن آن مشکل آفرین و دردسر ساز است. خدا آن روز را نیاورد که در تکه پاره کردن تعارف جوگیر شویم مثل.....

شام تشریف بیاورید پیش ما ...

نه قربان شما....

تعارف می کنید؟

نه به خدا چه تعارفی.....

پس حتماً بیایید.....

نه جان تو از اکباتان تا تهران پارس که بیاییم ساعت ۱۲ شب می شود...

اشکال ندارد ما بیداریم......جان من بیا

خیلی ممنون..

مرگ من بیا یک شبه دیگه.....

ان شائالله....

نکند از ما بدت می آید!

این چه حرفیه....

پس جان عزیزت پاشو بیا دیگه الو الو الو... بی معرفت قطع کرد.

اگر بدانیم ویلیام بیمن، انسان شناس آمریکایی هم محو تعارفات ما شده است و پژوهش هایش را در این زمینه در کتاب( زبان، منزلت اجتماعی و قدرت در ایران) جمع آوری کرده، بیشتر به اهمیت موضوع پی می بریم.او معتقد است بر اندیشه و رفتار ایرانی ها نوعی تقابل بیرون و درون حاکم است که حفظ ظاهر را به یکی از بنیادی ترین رفتارهایمان تبدیل کرده است. بیمن این اظهار نظر را از زاویه دید یک انسان شناس می گوید ولی جان کلام او این است که ما مردم ایران زمین ظاهر و باطنمان یکی نیست و هر کدام ساز خودشان را می زنند. البته نمی گوییم که همه تعارفاتمان بی اساس است و رنگ و لعاب ریا و فریب و چاپلوسی دارد . چون در ورای این تعابیر نظریه ای نهفته است که می گوید تعارف کردن می تواند نشانه ای از ادب باشد. براون و لوینسون در سال ۱۹۸۷ میلادی بیان کردند که افراد برای حفظ حیثیت خود، عباراتی تعارف گونه را به کار می برند تا نشانه ادب آنها باشد. در واقع این دو نظریه پرداز ، داستان قرن هجدهمی را ملاک کار قرار می دهند و می گویند ۲۰۰ سال پیش، مردها و زن های متعلق به سطوح بالای جامعه به این امید که به هم مهر بورزند، صورت خود را بسیار آرایش می کردند و از آنجا که به ندرت به حمام می رفتند، دلمه مواد آرایشی در صورتشان سبب میشد اگر نزدیک به آتش بنشینند، آب شود و حیثیتشان به خطر بیفتد. برای همین خدمتکاران پرده ای بین آنها و آتش می گذاشتند تا حیثیتشان حفظ شود. این داستان نشان می دهد که همه تعارفات ما نیز برخاسته از ترس از دست رفتن حیثیت و آبروست.نگران از اینکه دیگران فکر کنند ما آدم مودبی نیستیم.آنجا که تعارف راهی ندارد: اگر می گویند ما ایرانی ها آدم های عجیب و دردانه ای هستیم بیراه نیست.این جمله مردمان مغرب زمین خیلی معروف است < امروز وقتی با ۵۰ ایرانی صحبت می کنید، میبینید که همگی مخلص، دوست، بنده و چاکر شما هستند ولی همین که رویتان را برمی گردانید، قطعاً احساس خوبی نسبت به شما ندارند> اما اعجاب انگیز بودن ما فقط به این حد خلاصه نمی شود، چون مردمی که سمبل ادب،تواضع، گشاده دستی و خیر خواهی هستند، آنجا که پای منافعشان در میان باشد، یکباره نمادی از بی ادبی، خودخواهی، خساست و بد اندیشی می شوند. هل دادن در صف اتوبوس و مترو، قاپیدن غذا و خوراکی از دست هم در ولوله پخش نذری، لایی کشیدن در غوغای خیابان ها، امان نشستن ندادن به پیرزن و پیرمردی که نمی توانند روی پا بایستند، هجوم آوردن به یک صندلی یا نیمکت خالی و اعتقاد به این که قوی تر همیشه پیروز است و صدها شاهد مثال دیگری که می گویند ما مردمانی غیر قابل پیش بینی هستیم. شاید بتوان این طور تعبیر کرد که وقتی اوضاع آرام است  و همه چیز فراوان، ما هم آرامیم اما همین که تنگنایی پیش می آید و احساس مضیغه می کنیم، ما هم تنگ نظر می شویم. یعنی یک جور دوستی افراطی نسبت به خودمان یا رقیب سرسخت داشتن اطرافیانمان  که در کمین امکانات موجود نشسته اند. کمتر کسی را می شود پیدا کرد که به محض پیدا کردن یک جای پارک آن را حتی به بهترین دوستش تعارف کند، یا اگر در اوج خستگی یکی از صندلی های اتوبوس یا مترو خالی شد دیگران را به خودش ترجیح دهد. ولی زندگی با چنین مردمی با خصلت های چنین پیچیده، واقعاً کار خود ما ایرانی هاست. چون کنار آمدن با این ویژگی های رنگا به رنگ از آدم های ساده با پیچیدگی های کم بر نمی آید.ولی دست کم می شود کمی از غلظت تعارفات کم کرد و آنهایی را که هنوز صد در صد آلوده تعارفات نشده اندف کمتر آزرد.فقط کافی است وقتی با همکارمان جلوی در آسانسور قرار گرفتیم،  یا وقتی قصد تعارف یک خوراکی را به دیگران داشتیم آنقدر از جانمان مایه نگذاریم.

منبع: مریم خباز...روزنامه جام جم

مهیار عربی....روزنامه جام جم

پا ورقی:

۱-شاید بتونیم بگیم یکی از علت های آسیب سلام روان همین تعارفات هستند.

۲- البته  بی انصافی که همه ایرانی ها رو در این گروه قرار بدیم.

+ نوشته شده در  89/10/06ساعت 0:16  توسط آسیه ملک دار  | 

خشم، علل، پیامدها، راهکارها

بدون شک شما هم بارها درزندگی خود عصبانی شده اید یا با افراد عصبانی برخورد کرده اید.این مسئله برای هرکسی  اتفاق افتاده است، اما پس ازفروکش کردن موج عصبانیت، اغلب نتایج منفی به بارمی آید و کمتراتفاق می افتد که این روش نتیجه مثبتی به همراه داشته باشد، چون درچنین شرایطی تسلط فکری انسان ازبین می رود و بدون تفکر واکنش نشان می دهد. و بنابرگفته ی م. هنری" وقتی خشم و غضب می آید، هوش و دانایی می رود."

تفاوت خشم و پرخاشگری: خشم احساس طبیعی است که حاصل حالت هیجانی، فیزیولوژیک و شناخت ماست. ولی پرخاشگری رفتاری است که دراثراحساس خشم درافراد دیده می شود. پرخاشگری را رفتاری تعریف کرده اند که هدف اصلی آن صدمه زدن به خود یا دیگری باشد. آنچه دراین تعریف حایزاهمیت است، قصد و نیت رفتارکننده است؛ یعنی یک رفتارآسیب زا درصورتی  پرخاشگری محسوب می شود که ازروی قصد و عمد به منظورصدمه زدن به دیگری یا به خود انجام گرفته باشد. نگاهی کوتاه به جهان اطراف ما به ما نشان خواهد داد که همان گونه که الیوت ارونسون یکی از علمای اجتماعی معاصر گفته است "عصرما عصرپرخاشگری است" بخش عمده اخباررادیو و تلویزیون شرح و نمایش خشونت هایی است که درنقاط مختلف جهان ازسوی انسان هایی  نسبت به انسان های دیگراعمال می شود. کشتارهای جمعی، قتلهای انفرادی، تجاوز، تبعیض، محروم کردن ازحقوق اولیه همه و همه گویای چهره ی خشن و زشت انسان نسبت به همنوعان خود است و جای تعجب نیست که آنتونی استر( به نقل از آونسون،1978) عالم اجتماعی دیگر گفته است:" ما رفتارهای خشن انسان ها را نسبت به یکدیگر حیوانی می خوانیم، ولی بررسی خشونت های انسان نسبت به انسان نشان می دهد که به کاربردن صفت حیوانی درمورد این گونه رفتارها درواقع توهین به حیوانات است" درحقیقت هم هیچ حیوانی نسبت به همنوع خود تا این اندازه بی رحم و تا این اندازه خشن و ظالم نیست. به طورکلی، صاحبنظران حوزه علوم اجتماعی درمورد پرخاشگری به دو دسته تقسیم شده اند. دسته اول معتقدان به ذاتی بودن پرخاشگری قراردارند. مشاهده فجایعی که انسان ها  نسبت به یکدیگر مرتکب شده و می شوند، سبب شده است که عده ای از صاحبنظران ازاین نظردفاع کنند که پرخاشگری درانسان جنبه ذاتی و فطری دارد. از میان این صاحبنظران دو چهره معروف، یعنی فروید و لورنز را می توان نام برد که هردو به ذاتی بودن پرخاشگری درانسان اعتقاد دارند. هم فروید و هم لورنزمعتقدند که پرخاشگری به عنوان یک نیروی نهفته در انسان دارای حالت هیدرولیکی است؛ یعنی، به تدریج درشخص متراکم و فشرده می شود و نیاز به تخلیه پیدا می کند. به نظر فروید اگراین انرژی به شکلی مطلوب و صحیح، مثلاً، از طریق ورزشها و بازیها، تخلیه شود جنبه سازنده خواهد داشت. در غیراین صورت، به گونه ای مخرب تخلیه میشود که اعمالی نظیر قتل، ضرب و شتم، تخریب و نظایر آنها ازاین جمله اند. ازنظرفروید پرخاشگری درانسان نماینده غریزه مرگ است که در مقابل غریزه زندگی در فعالیت است؛ یعنی، درحالی که غریزه زندگی ما را در جهت ارضای نیازها و حفظ بقا هدایت می کند، غریزه مرگ به صورت پرخاشگری می کوشد به نابود کردن و تخریب بپردازد. این غریزه چنانچه بتواند دیگران را نابود می کند و از بین می برد و اگرنتواند دیگران را هدف پرخاشگری و تخریب قراردهد، به جانب خود متوجه شده و به صورت خودآزاری و خودکشی جلوه گرمی شود. بنابراین، ازنظرفروید پرخاشگری حالتی مخرب و منفی دارد. دسته دوم معتقدان به اکتسابی بودن پرخاشگری قراردارند. دربرابرگروهی که به ذاتی بودن پرخاشگری اعتقاد دارند، گروه دیگری هستند که اصولاً چنین اعتقادی را درمورد انسان خطرناک و مخرب می دانند. به عقیده آنان چنین طرزفکری سبب می شود که پرخاشگری، مانند میل به غذا، یک واکنش اجتناب ناپذیرتلقی شده و بنابراین، دست ما را درکنترل یا کاهش دادن آن ببندد. این گروه معتقدند که برخلاف نظرغریزیون، دلایل فراوانی می توان ارائه داد که پرخاشگری منشا غریزی و ذاتی ندارد و به همین دلایل از لحاظ اجتماعی، هم قابل آموزش است و هم قابل پیشگیری و کنترل. محققان با درنظرگرفتن جنبه های مختلف قضیه به دو نتیجه گیری رسیدند: ا- در آدمی پرخاشگری نتیجه تعامل بین تمایلات و پاسخ های آموخته شده است.2- پرخاشگری در انسان حتی اگرذاتی باشد قویاً تحت تاثیرعوامل اجتماعی است.

دلایل عصبانیت: موقعیت های بسیاری وجود دارد که خشم را برمی انگیزد. دلایل عصبانیت بسیارمتغیراست. دلایل آنی و آشکار: مثلاً وقتی شخصی در مقابل اجرای خواسته ها و هدف های فرد مانع ایجاد کند. و یا وقتی رفتاراطرافیان مطابق انتظارفرد نباشد به ویژه اگرازنظرسنی کوچک تریا از نظرشان و مقام پایین ترباشند. علاوه بر دلایل مستقیم و صریح عصبانیت دلایل پیچیده و دورازذهن نیز وجود دارد، که مستقیماً موجب عصبانیت نمی شوند، اما حساسیت فرد را برای عصبانی شدن تحت موقعیت های منجر به عصبانیت افزایش می دهند. به عنوان مثال، آنچه فرد می خورد و حتی زندگی جنسی فرد می تواند دقیقاً برمیزان تند مزاجی او اثر بگذارد. فردی که زندگی نامنظم جنسی دارد، مقدارزیادی از نیروی حیاتی خویش را تلف می کند و به آسانی خشمگین می شود، درحالی که شخصی که زندگی منظم جنسی دارد و می تواند نیروی حیاتی خود را ذخیره کند، تعادل فکری و آرامش خود را حفظ می کند. درحقیقت هرچیزی که نیروی زیستی بدن را کاهش دهد باعث بروز خشم و غضب می شود و به همین دلیل است که اشخاص ضعیف به سادگی خشمگین و عصبانی می شوند. به خاطرداشته باشید که همه دلایل متعدد عصبانیت، ریشه ای مشترک دارند و آن، عدم اقتدارذهنی است. افرادی که ذهن قوی ندارند وقتی در موقعیت های عصبانی کننده قرارمی گیرند، به راحتی خشمگین و عصبانی می شوند، در حالی که فرد دارای ذهن قوی تحت چنین شرایطی نیز آرامش خود را حفظ می کند.

نقش فیزیولوژی بدن در بروز خشم: رفتار پرخاشگرانه دربعضی افراد به علت کمبود هورمون سروتونین در مغز و نخاع شوکی است. شواهد نشان میدهد خوردن بعضی مواد غذایی سبب رهاسازی سروتونین در مغز می شود. 2- کاهش قند خون به عنوان عاملی برای کاهش آستانه تحمل مطرح شده است.3- بالا بودن تستوسترون دررفتارهای پرخاشگرانه موثر است.

هر چند شرایط جسمی تاثیر مستقیمی بر میزان عصبانیت دارند اما به تنهایی کافی نیستند. بلکه تعیین کننده اصلی رفتار ما ساختارشخصیتی است. اگر طی دوران کودکی یاد گرفته باشیم با ابراز خشم به خواسته های خود برسیم در بزرگسالی نیز از این شیوه استفاده خواهیم کرد.شخصیت پدرومادر و نحوه تربیت آنها نقش بسزایی در شکل گیری نحوه ابراز خشم در کودکان دارد. روش های ابراز خشم در افراد مختلف متفاوت است. وقتی شما درمواردی از دیگران عصبانی می شوید ممکن است رفتاری منفعل ،پرخاشگر، قاطع داشته باشید. در روش اول( منفعل) وقتی به جای پاسخ به خشم خود چیزی نمی گویید و احساس تان را دردرون نگه می دارید خشم یا به طور ناگهانی فوران می کند یا به صورت پنهان با توسل به اهمال کاری، دلیل تراشی، فراموشکاری یا انجام ندادن خواسته طرف مقابل بروزمی کند. این روش غالباً نادرست است و باعث می شود دیگران شناخت درستی ازشما و خواسته هایتان پیدا نکنند و حقوق شما پایمال شود. درروش دوم(پرخاشگرانه) فرد تلاش می کند به کسی یا چیزی صدمه بزند. در این صورت احساسات او بدون کنترل از طریق توهین،طعنه،تحقیربرچسب زدن بیان می شود . اما درروش سوم( قاطعانه) به معنی ابرازو توصیف احساسات وافکار و نظرات خود. یعنی بدون اینکه حقی از شما سلب شود براعتقادات خود پایدارمی مانید. بدون اضطراب، انتقادات و احساس خود را بیان می کنید ولی در عین حال حق دیگران را محترم می شمارید. بنابراین در صورتی که خشم صحیح مدیریت شود به ما انرژی می دهد تا در جهت رسیدن به اهداف مان فعالیت کنیم. به ما شجاعت می دهد تا خواسته های خود را با قاطعیت ابراز و دیگران را با دیدگاه خود آشنا کنیم و  در صورتی که غلط ابراز شود یعنی  سبب واکنش های پرخاشگرانه گردد نه تنها مشکل را حل نکرده که مهم ترین اثر منفی آن اختلال در ارتباط با دیگران است. بنابراین هدف مدیریت خشم کاهش احساسات هیجانی است که به موجب خشم به وجود می آیند. شما نمی توانید از چیزها یا افرادی که شما را عصبانی می کنند دوری کنید یا اینکه آنها را تغییر دهید اما می توانید یاد بگیرید که چگونه واکنش هایتان را کنترل کنید و حتی زمانی که عصبانی هستید احساس بهتر و رفتار مناسب تری داشته باشید.

منابع:

1- روان شناسی اجتماعی: دکتر یوسف کریمی

2- کنترل خشم. علل، پیامدها، راهکارها. رباب حامدی

3- کنترل عصبانیت:م. ک گوپتا. ترجمه مهندس ماندانا دانش

4-خشم. روزنامه جام جم

+ 

 
+ نوشته شده در  89/08/30ساعت 19:30  توسط آسیه ملک دار  | 

چند هفته ی پیش یکی از دوستانم(م .ر) از من سوال کرد که چرا بعضی از آدمها در کارهایی که به اونها داده میشه انقدر تعلل و سستی و اهمال کاری می کنند؟

از اونجایی که این سوال خوبی بود و سوال خوب هم جواب خوبی داره من این سوال رو به  همراه جوابش  در این پست وبلاگم گذاشتم تا دیگر دوستانم هم استفاده کنند.......

این تعلل و سستی می تونه علت های مختلفی داشته باشه و من تعدادی از این علت هارو مطرح کردم

۱-اگر شنیده باشید میگن آدم ها در یک ارتباط به ۳ شیوه پاسخگو هستند: یا پرخاشگرند و یا مقتدرانه و یا منفعلانه.........

در شیوه منفعلانه ما آدم هایی رو میبینیم که وقتی چیزی اونها رو عصبی میکنه حرفی نمی زنند و سعی نمی کنند در مورد احساسات خودشون صحبت کنند. حتی نظرات خودشون رو نمیگن. این دسته افراد چون در مواقع به جا  و به شیوهای مناسب ارتباط برقرار نمی کنند بنابراین تمام این احساساتی که   در فرد سرکوب شده به شیوه های مخرب تخلیه می شود مثلاْ با تلافی- اهمال کاری در انجام کاری.و زمانی که کاری به فرد داده میشود دایم آن را به تعویق می اندازد و یا با دلیل تراشی خود را توجیه می کند. در واقع از این طریق فرد می تواند از زیر بار آن مسئولیت شانه خالی کند و مخالفت خود را با این شیوه بیان کند. بنابراین یکی از دلایل این تعلل ابراز خشم به شیوه ی منفعلانه است.

۲- گاهی اوقات افراد به این شیوه عادت کرده اند.

۳-دسته ی دیگه به این دلیل اهمال کاری می کنند که اعتماد به نفس کافی ندارند.چرا که فردی که اعتماد به نفس ندارد و خود را بسیار ضعیف تر و ناتوان تر از آن می داند که کاری را با موفقیت انجام دهد بنابراین به دلیل این ترس دایم کار را به عقب پس می زند.

۴-و علت دیگر اهمال کاری کامل گرایی است افرادی که معتقد به سبک همه یا هیچ هستند . این نوع نگرش که در فرد ایجاد ترس از شکست می کند و باعث می شود چون تحمل اشتباه را ندارد و اشتباه کوچک برای او فاجعه ای بزرگ است کار را به عقب موکول می کند.

+ نوشته شده در  89/08/23ساعت 11:6  توسط آسیه ملک دار  |